تبليغاتX
زیر بارون گریه کردم تا تو اشکامو نبینی..

آگهی های ترحیم روزنامه را که خواندم با خودم گفتم:

چرا هر روز اینقدر دکتر. مهندس. مدیر. شرکت. حاجی و... فوت میکنند؟

اما وقتی از قیمت چاپ آگهی های ترحیم مطلع شدم فهمیدم:

 فقیرا همیشه بی سر و صدا می میرند!!!

+ نوشته شده توسط شبنم سادات در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت 13:40 |

تا دیدم فکر کردم

کفش هات را که به شاخه ی درخت آویخته ای

نشانه ای برای من جا گذاشتی

که یعنی از این طرف

نفهمیدم

می خواستی جای پاهایت تمام شوند …

حالا من هر روز

فقط می آیم اینجا 

تا گره ی یک جفت کتونی خالی را محکم کنم ..

+ نوشته شده توسط شبنم سادات در چهارشنبه 6 آبان1388 و ساعت 13:30 |
این درد گسستنی ست لطفا آرام!

وین زخم نبستنی است لطفا آرام!

روی دل من به خط خوانا بنویس

این بسته شکستنی است

                             لطفا آرام!!!

      

 

+ نوشته شده توسط شبنم سادات در یکشنبه 26 مهر1388 و ساعت 11:12 |

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند  با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم  بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدندیک قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مردراوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته استراوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.

از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند.

پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

+ نوشته شده توسط شبنم سادات در شنبه 25 مهر1388 و ساعت 11:33 |

 درد من حصار برکه نیست!

               درد من زیستن با ماهیانی ست که فکر دریا

                                                         به ذهنشان نرسیده است...

+ نوشته شده توسط شبنم سادات در پنجشنبه 16 مهر1388 و ساعت 12:58 |
 

این روزها

 با هر که دوست میشوم احساس میکنم

آنقدر دوست بوده ایم که دیگر

                                   وقت خیانت است...

+ نوشته شده توسط شبنم سادات در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت 14:41 |
اتفاق

 

از دستان تو

 

              ا ُف

                    تاد

 

اما -

 

من بودم که

 

         ش

                ک

            س

                    ت

                 م.

+ نوشته شده توسط شبنم سادات در چهارشنبه 8 مهر1388 و ساعت 14:38 |
ای خدای بزرگ،
کمکم کن قبل از اینکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم،
با کفش های او راه بروم.

+ نوشته شده توسط شبنم سادات در چهارشنبه 8 مهر1388 و ساعت 14:36 |
 

دنیا زنگ آخر نیست

                         زنگ بعد حساب داریم.

+ نوشته شده توسط شبنم سادات در چهارشنبه 8 مهر1388 و ساعت 13:24 |

       در عشق درنگ جایز نیست!

                           پیش از ان که فکر کنی عاشق باش...

+ نوشته شده توسط شبنم سادات در دوشنبه 6 مهر1388 و ساعت 12:57 |


Powered By
BLOGFA.COM


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس